
یه زمانایی بود خیلی خوشبخت بودم . . . چه روزایی بود اونروزازندگیزمینم زد شکستم دقیقا از شهریور ۹۵ شکستم زمانی که تموم آرزوهامو له کردن زیر پا زمانایی که شروع شد بحران و تلخی زندگی من بیکاریم سر گوفت تنهاییم تنهای تنها روزایس که هیشکی نپرسید چطوری سپر کردی روزاتو آسون نبود براماصلا خیلی سخت. گذشت بهم اما بازم امروز تموم کارام له شد زیر نمیدونم نمیدونم خسته شدم از این شرایط بدم متنفرم از این روزای زهرماری خسته شدم بسه دیگهاینروزا بسه لعنتی چقدر حقارت چقدر شکستن چقدر ناامیدی چقدر بدبختی لعنت به این عدالت بسه دیگه چ گوهی خوردم ک سرنوشتم اینه چیکار کنم هان چیکار کنم من بس نیس دیگه؟ خدایا بس...
ادامه مطلب