دیروز روز خیلی بدی بود
عصر بود خسته از کار دراومدم رفتم کافه تنهایی
گفتم یه قلیونی بکشم حالم بهتر شه
همون لحظه یه شماره تماس گرف که اولش 0915 بود
گفتم بسم الله این کیه نکنه خودشه
ساعتو نگاه کردم گفتم ساعت 9 هستش امکان نداره
تا که من فکرام تموم شه قطع شد
برداشتم تند تند بهش زنگ زدم گفتم 1 ینی خودشه "؟
الان جواب میده پشت تلفن صدای اونه ؟
دست و پام میلرزید از استرس داشتم میمردم
یه بار دو بار چن بار پشت سر هم زنگ زدم ج نداد
اس ام اس دادم شما باز جواب نداد
هر فکری میومد تو سرم دوباره اس دادم پرسیدم شما
یهو اس ام اس اومد که اشتباه زنگ زدم
انگار یه اب سرد ریختن رو سرم
دیگه تا 4 صب بیدار بودم و دستام میلرزیدن
عجیب دلتنگشم خیلی عجیب
واقعا روزای سختی میگذرونم من اهل دود نبودم
حالا منی که از سیگار کیدن بقیه متنفر بودم تو این چن ماه افتادم روزی ی پاکت میکشم
شاید تسکینم میده شاید نمیدونم
خیلی سخته بقران الان تو این چن ماهه
شاید چهار بار بیشتر حرف نزدیم
اوضاع مالیمم که کلا رفته دانشگاه کل واحد حذف شدم
نمیدونم زندگیم عجیب پیچیده تو هم
خدایا کمکم کن . . .
برچسب:
نویسنده: شیوا حیدری